ابن الكلبي
172
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
هر دو وجه تفسير شده است : كلا يمينا بذات الودع لو حدثت * فيكم و قابل قبر الماجد الزارا [ 9 ] گفتهء أخير از آن پسر كلبى است . وى گفت : به ذات الودع سوگند ياد مىكردند ، و مىگفتند : به ذات الودع ( يعنى : قسم به ذات الودع ) . ( تاج العروس ) ياليل : بتى بود كه بدان خويشتن را نسبت مىدادند ( يعنى : عبد ياليل نام مىنهادند ) ، همچنان كه « عبد يغوث » و « عبد منات » ، و « عبدود » ، و غير آن گفته مىشد . ( تاج العروس )
--> [ 9 ] ظاهرا اين بيت مربوط به روابط پسر زيد عبادي مسيحى با دختر يا خواهر نعمان بن منذر باشد كه در حالت مستى نعمان او را به عدى داده بود ، و بعدا پشيمان شد و عدى را به همين كينهتوزى بقتل رسانيد . مؤداى اين بيت مانند اين است كه في المثل در فارسي مصطلح محاورهء خودمان بگوييم : « به جان تو » يا « به دست خود ترا كفن كنم . . . » اما ترجمهء بيت : « نه ، ابدا سوگندى به آن بت ذات الودع ( يا سفينهء نوح يا خود مكة ) كه آن زن ( يا آن دختر ) هيچ كارى نكرده و عمل ناشايستى از او در ميان شما سر نزده است . ( و سوگند دوم اگر چنين كه مىگويم نباشد ، يعنى : ( حدثت ) نعمان ( كه ماجد مقصود اوست و لقب اوست ) با گورستان زار كه « مقبرهء خانوادگى نعمان بوده ) روى در روى شود ( يعنى بميرد ) يعنى : به جان نعمان قسم . »